کسی را که دوست میداری،تورادوست ندارد
کسی که تورادوست دارد ،تودوستش نداری
اما کسی که تو دوستش می داری و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آیین زندگی به هم نمی رسید
و این رنج است ...
زندگی یعنی این ...
" دکتر علی شریعتی"
کسی را که دوست میداری،تورادوست ندارد
کسی که تورادوست دارد ،تودوستش نداری
اما کسی که تو دوستش می داری و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آیین زندگی به هم نمی رسید
و این رنج است ...
زندگی یعنی این ...
" دکتر علی شریعتی"
امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی ...

شاید شما با این عکس آشنا باشید . این عکس در ۱۹ آگوست سال ۱۹۹۹ توسط مایكل كلنسى عکاس مجله یو.اس تودی گرفته شده است .
جنینی که در این عکس دست جراح را در دست خود گرفته جنینی است که دچار بیماری مادرزادی اسپاینا بیفیدا ( spina bifida ) (بیرون زدگی نخاع به علت بستهنشدن کانال نخاعی ) بوده است . در صورتی که حاملگی و رشد جنین به همین شکل ادامه می یافت در ماه های آتی احتمال مرگ و یا فلج جنین بسیار بالا بود و برای اولین بار در تاریخ پزشکی قرار شد این جنین در هفته ۲۱ بارداری در داخل رحم مادر توسط جراح تحت عمل قرار گیرد .
نام این کودک ساموئل ( Samuel Armas ) و نام جراح دکتر جوزف برونر ( Dr. Joseph Bruner) است . این عمل در یک مرکز پزشکی دانشگاهی ( Nashville’s Vanderbuilt University Medical Center ) انجام شد.

این عکس بارها در اینترنت انتشار یافت بدون آنکه داستان واقعی آن در جایی ذکر گردد و هر چه انتشار یافت بیشتر به افسانه و تخیلات گویندگان آن ارتباط داشت .
بعد از عمل ، این جنین ( ساموئل فعلی ) دست خود را از داخل رحم خارج کرد و انگشت جراح را در دست گرفت و با قدرت فشرد به شکلی که دکتر برونر در تن خود ارتعاش و مورموری را احساس کرد . در این لحظه عکاس یو.اس.تودی که برای ثبت تاریخ اولین جراحی داخل رحم در محل حاضر بود تصویری را شکار کرد که افکار عمومی جهان را تحت تاثیر قرار داد.
عکاس می گوید من در کناری ایستاده بودم و به رحم مادر نگاه می کردم ناگهان لرزش رحم را دیدم و خواستم از آن عکس بگیرم که ناگهان یک دست از داخل آن خارج شد و دست جراح را فشرد . من عکس خود را گرفته بودم و این داستان آنقدر سریع بود که پرستار پشت سر من فریاد کشید وآی چه اتفاقی افتاده است .
این عکس به سرعت در فاکس نیوز و سراسر جهان ارتباطات انتشار یافت .
هیچکس ، هرگز نخواهد فهمید که این یک اتفاق بود و یا یک تشکر واقعی .
دوچیز است که انسان بایدبه آن عادت کند
وگرنه زندگی راغیر قابل تحمل خواهد دید:
بی وفایی زمانه
وبی عدالتی مردم
چهارتن از اطباء به چهارمرض که در آن زمان تخصص داشتند مردند
افلاطون به ورم معده،ارسطوبه جذام،بقراط به فلج وجالینوس به دل درد
سلام به همکلاسیها.امیدوارم که همتون خوب باشین.اگر کسی خواست به عنوان نویسنده در وبلاگ کلاسمون سهمی داشته باشه میتونه با مراجعه به اینجانب یا به صورت نظر خصوصی نام کاربری و کلمه عبور خودتون رو بذارین تا جزء نویسندگان وب خودتون باشین.بعضی از دوستان در تابستون پیشنهادهای خوبی دادن.اگه دوست داشته باشین میتونین نویسنده ی وب خودتون باشید و پزشکی زابل رو یه تکونی بدیم حتی با یه کار کوچیک مثل وب کلاسی.از مزیتهای وب کلاسی اینه که
میتوان از قالب ها بیرون آمد و خودمان باشیم.
اینجا دیگر از ضایع شدن و خندیدن خبری نیست.
يك فرصت تا ياد بگيریم خیلی چیزهایی که نمیدونیم
فقط اینو بگم که در نظر خصوصی کلمه عبور و پسورد خودتون و نام حقیقی خود را نوشته،به نویسندگان اضافه خواهد شد.بعد میتونید داخل وب خودتون مطلب بنویسین.در این زمینه هر راهنمایی خواستین ،میتونین از اینجانب کمک بگیرید
با تشکر
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود در غیر این صورت طعمه او خواهد بود و شیری که میداند بایداز آهو تندتر بدود در غیر این صورت از گرسنگی خواهد مرد.مهم نیست شیر باشی یا آهو. مهم این است که با تمام توان شروع به دویدن کنی.
نلسون ماندلا